رفتن به شلمچه
نفس واسه ایام عید تصمیم گرفتیم یه روز مهمانامونوببریم زیارت شلمچه . مامانیت نذرکرده بود توشلمچه پیاده راه بره (واسه اینکه توکمیسیون بشی براعمل)توکه مامانی رودیدی پابرهنه است لج کردی که باید منم پابرهنه راه برم اما چون میترسیدیم پاهای ابریشمیت خراب بشن باشیطونیو خنده ترواز مامانت جداکردیمو توروبا عموعلیرضات فرستادیم جلوتر . توشلمچه یه چندتا تانکوماشینای جنگی بود که مسافرا پیششون عکس میگرفتن اما تومیخواستی پشت فرمونشون بشینی (ای ول به دلو جراتت عمه)خلاصه بعداززیارت که حسابی به تو خوش گذشت و بایه دله آروم که شهدانسیبمون کردن برگشتیم خونه ی باباجون(خونه ی ما)
نویسنده :
nadia
12:01


