سیده فاطمهسیده فاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

baran

رفتن به شلمچه

نفس واسه ایام عید تصمیم گرفتیم یه روز مهمانامونوببریم زیارت شلمچه . مامانیت نذرکرده بود توشلمچه پیاده راه بره (واسه اینکه توکمیسیون بشی براعمل)توکه مامانی رودیدی پابرهنه است لج کردی که باید منم پابرهنه راه برم اما چون میترسیدیم پاهای ابریشمیت خراب بشن باشیطونیو خنده ترواز مامانت جداکردیمو توروبا عموعلیرضات فرستادیم جلوتر . توشلمچه یه چندتا تانکوماشینای جنگی بود که مسافرا پیششون عکس میگرفتن اما تومیخواستی پشت فرمونشون بشینی (ای ول به دلو جراتت عمه)خلاصه بعداززیارت که حسابی به تو خوش گذشت و بایه دله آروم که شهدانسیبمون کردن برگشتیم خونه ی باباجون(خونه ی ما)
27 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

نفسم سلام. فاطمه جانم عاشق عکس گرفتنی خدانکنه بخوایم ازت عکس بگیریم باید ساعتها ازوقتمونو صرف عکس گرفتنت بکنیم جالب اینکه باید تک تک عکسارو همون لحظه چک کنی . نفسم توخیلی دستودلبازی آخه حتی سمعکتم باعرفان (پسرعمه نازی)نصف میکنی. اینم عکس توباعرفان اینجا تازه ازشهرستان اومده بودیم . ای عمه قربون خندهات
26 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام تپش قلبم . اول میخوام معرفیت کنم تا دوستام بهتر بشناسنت نفسم. فاطمه تنها برادرزاده ی منه البته یه خواهرزاده دارم .فاطمه مادرزادی ناشنواست البته بسیار باهوش وکنجکاو فاطمه برعکس همه ی بچه ها توسنی که باید تمام وقتشوبه بازیوکارتون دیدن تمام میکرد ازبچگی میرفت کلاس تا آماده ی عمل میشد وچون توشهرماکلاس آموزش وجودنداشت باید تااهواز میبردیمش. حالا بعدازگذشت تمام روزای سخت برای عمل کاشت حلزون کمیسیون شده ومنتظر عملشیم فاطمه اصلا بچه ی لوسی نیست وتمام کاراشو خودش انجام میده ازغذاخوردن تا لباس پوشیدن.
25 ارديبهشت 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به baran می باشد